بیاد همه کسانی که برای ایرانی بهتر از جان خودشان هم گذشتند
بیاد همه کسانی که روزگاری در کوه ، دشت و جنگل ، سرافراز و آزاد با هم می خواندند:«مرگ دانه در درون خاک
مژده ی تولد درخت سایه گستری است
صاعقه اگر چه می زند به کوه
لاله می دمد زدامنه ز دامنه
بر بلندی غرورما
تازیانه گو بتاز
لیک ناله نعره می شود نعره انفجار
بند بند بند هر طرف نظاره می کنی هزار بند
بند پایمان نمی شود مهار
جنگ جنگ خون خون دست خال و گلوله ی تفنگ
ای سگان هار کافران جیره خوار
ما زبارش گلوله تان زیان نمی کنیم
خلق بره ی بهاری است
رشد نماید و شود پلنگ
ما به تاریکی عادت کرده ایم
ما بر آنیم که در تاریکی شمع روشن کنیم
توده ها منتظر شعله شمع ای هستند
توده ها باروتند
توده ها سرشار از ایمانند ...
مرد می خواهد این راه بزرگ
مشت انسانهای زحمت کش .»
شاید بگید دیگه از فصل این حرف ها خیلی گذشته ،منظور من هم بیشتر ثبت شعری بود
که تا حالا نشنیده بودم و وقتی به گوشم خورد سریع یادداشت کردم ،اگر ایرادی هم بود از این روست.
