
كوير ، سكوت ، شب ، يه آسمون پر ستاره و از قضا شب شهاب بارونه
جمع ارضا كننده نيست ؛ چراغ هاي كاروانسرا روشنه اما گروهها به جرم اينكه فردا نميرن رأي بدن به جنابان بيرون چادر زدن !
شب كوير ُ بايد ديد ُ توش غرق شد كه خوندنش كجا و ....وقتي از جمعيت دور مي شيم ، من كه هيبت بي همتاي كوير پاهامو سست كرده دست تو محكم ميگيرم ، ترديد بين رفتن و برگشتن ، اما انتخابي نيست كه مرا با خود مي بري ؛ مرزي بين آسمون و زمين نيست ؛ دور دور ، تنهاي تنها من و تو ، ديشب كجا امشب كجا ، اينجا هم روي زمينه !.
و سكوتي سرشار.........
- برگرديم ميترسم.
- بيا ...
- تو نمي ترسي؟
- چرا .
- انگار قيامته ، كوهها رشته رشته شده ُ همه زمين صاف و خشك و بيابون شده ُ حالا در صور دميرن و آدما زنده شدن در پيشگاه خدا
- آره ممكنه اين شكلي باشه
- الان كه تو پيشمي اينقدر ميترسم اون روز ُ چيكار كنم؟
- اگه بشه اون موقعم پيشتم
