تبليغاتX
مرثیه های خاک

 

كوير ، سكوت ، شب ، يه آسمون پر ستاره و از قضا شب شهاب بارونه

جمع ارضا كننده نيست ؛ چراغ هاي كاروانسرا روشنه اما گروهها به جرم اينكه فردا نميرن رأي بدن به جنابان بيرون چادر زدن !

شب كوير ُ بايد ديد ُ توش غرق شد كه خوندنش كجا و ....وقتي از جمعيت دور مي شيم ، من كه  هيبت بي همتاي كوير پاهامو سست كرده دست تو محكم ميگيرم  ، ترديد بين رفتن و برگشتن ، اما انتخابي نيست كه مرا با خود مي بري ؛ مرزي بين آسمون و زمين نيست ؛ دور دور ، تنهاي تنها من و تو ، ديشب كجا امشب كجا ، اينجا هم روي زمينه !.

و سكوتي سرشار.........

-          برگرديم ميترسم.

-          بيا ...

-          تو نمي ترسي؟

-          چرا .

-          انگار قيامته ، كوهها رشته رشته شده ُ همه زمين صاف و خشك و بيابون شده ُ حالا در صور دميرن و آدما زنده شدن در پيشگاه خدا

-          آره ممكنه اين شكلي باشه

-          الان كه تو پيشمي اينقدر ميترسم اون روز ُ چيكار كنم؟

-          اگه بشه اون موقعم پيشتم

 

نوشته شده توسط مرثیه های خاک در ساعت 12:20 | لینک  |