تبليغاتX
مرثیه های خاک

بیاد همه کسانی که برای ایرانی بهتر از جان خودشان هم گذشتند

بیاد همه کسانی که روزگاری در کوه ، دشت و جنگل ، سرافراز و آزاد با هم می خواندند:

  «مرگ دانه در درون خاک

  مژده ی تولد درخت سایه گستری است

  صاعقه اگر چه می زند به کوه

  لاله می دمد زدامنه ز دامنه

  بر بلندی غرورما

  تازیانه گو بتاز

  لیک ناله نعره می شود نعره انفجار

  بند بند بند هر طرف نظاره می کنی هزار بند

  بند پایمان نمی شود مهار

  جنگ جنگ خون خون دست خال و گلوله ی تفنگ

  ای سگان هار کافران جیره خوار

  ما زبارش گلوله تان زیان نمی کنیم

  خلق بره ی بهاری است

  رشد نماید و شود پلنگ

  ما به تاریکی عادت کرده ایم

  ما بر آنیم که در تاریکی شمع روشن کنیم

  توده ها منتظر شعله شمع ای هستند

  توده ها باروتند

  توده ها سرشار از ایمانند ...

  مرد می خواهد این راه بزرگ

  مشت انسانهای زحمت کش .»

شاید بگید دیگه از فصل این حرف ها خیلی گذشته ،منظور من هم بیشتر ثبت شعری بود

که تا حالا نشنیده بودم و وقتی به گوشم خورد سریع یادداشت کردم ،اگر ایرادی هم بود از این روست.

نوشته شده توسط مرثیه های خاک در ساعت 15:49 | لینک  | 

انگار که با صفحه سفید کاغذ بیگانه شدم  و از هر ثبتی بیزار...

شاید درون گرا ، شاید بی کلمه

گاهی فکر می کنم برای این آدمها که منو پشت این بلاگ میشناسن چی دوست دارم بگم

صحبت خودی و غیر خودی هم نیست ، از حس و معنای حرف میگم که دوست داره خاموش باشه

گاهی هم آدم به خاطر سوء تفاهم سکوت می کنه و گاهی از اینکه دیگران غمشو حس نکنن ، تو این دنیا غم زیاده ، فقط مجازیم به هم شادی بدیم

دیگه مثل۳-۲ سال پیش درمونده این تلاطم ها نمیشم ، کمی یاد گرفتم چطوری تویه دریای متلاطم پارو بزنم ؛

یک چیز و به وضوح می بینم که دیگه حس مبارزه ندارم ، سر ناسازگارم هست  اما هر بار با بیشتر به درون فرو رفتن آروم میشه

دوست دارم ببینم : آسمان هر کجا آیا همین رنگ است

 امـیــد     امـــیـــــــــــــــد       ا م ی د ........... این هم شده رویا ، چیزی که در این کشور محال ِ . ارمغان دیگه ای هست ؟!!!!!!!!!!!!!!

 

نوشته شده توسط مرثیه های خاک در ساعت 23:30 | لینک  | 

عيد امسال سفري داشتيم به فيروز آباد و شهر تاريخي  " بيشاپور "

در استان فارس . ۹۰٪ شهر بيشاپور در زير خاك قرار داره و مربوط به دوره ساساني است ، متاسفانه بخاطر عبور جاده از روي بخشي از كاخ والرين اين اثر را يونسكو ثبت نميكنه و حتي ما ايراني ها هم اكثرا از وجودش بي اطلاعيم.

كاخ شاپور

   كاخ اردشير - فيروز آباد

 

 

 

 

شهر بيشاپور

 

   شهر بيشاپور - كازرون

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مرثیه های خاک در ساعت 15:30 | لینک  | 

اینقدر که سرعت نت قزوین پایین ِ

آدم پشیمون میشه بخواد چیزی بنویسه

برای همه دستان آرزوی موفقیت دارم

                                                    شاد باشد

نوشته شده توسط مرثیه های خاک در ساعت 16:47 | لینک  | 

 

سومين سالگرد حسن زرافشان

 

نوشته شده توسط مرثیه های خاک در ساعت 23:22 | لینک  | 

چقدر انسانها روي هم تأثير گذارن ،حتي گاهي بي آنكه با هم حرفي رد و بدل كنن

وقتي يكي شاد ِ يا غمگين چه انرژي به پيرامونش ميده !! چه شعاعي رو تحت تأثير قرار مي ده ! تازگي ها احساس مي كنم در اين محبس بايد بخاطر بقيه هم كه شده سعي كنم شاد باشم ، فكر مي كنم شاد بودن هم ياد گرفتن مي خواد ، منظورم الكي شاد بودن و شدن نيست ، نه چيزي خيلي جدي تر . فكر كني و ياد بگيري چطوري شاد باشي و چطوري غبار از خاطري برداري و نيروي زندگي و ايستادگيشو جلا بدي ......

فكر مي كني يه قطره راهشو به دريا پيدا مي كنه؟

نوشته شده توسط مرثیه های خاک در ساعت 2:1 | لینک  | 

 

               زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست ،

                هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود ،

                            صحنه پيوسته به جاست

                اي خوش آن نغمه كه مردم بسپارند  به ياد .

 

نوشته شده توسط مرثیه های خاک در ساعت 10:45 | لینک  | 

 

كوير ، سكوت ، شب ، يه آسمون پر ستاره و از قضا شب شهاب بارونه

جمع ارضا كننده نيست ؛ چراغ هاي كاروانسرا روشنه اما گروهها به جرم اينكه فردا نميرن رأي بدن به جنابان بيرون چادر زدن !

شب كوير ُ بايد ديد ُ توش غرق شد كه خوندنش كجا و ....وقتي از جمعيت دور مي شيم ، من كه  هيبت بي همتاي كوير پاهامو سست كرده دست تو محكم ميگيرم  ، ترديد بين رفتن و برگشتن ، اما انتخابي نيست كه مرا با خود مي بري ؛ مرزي بين آسمون و زمين نيست ؛ دور دور ، تنهاي تنها من و تو ، ديشب كجا امشب كجا ، اينجا هم روي زمينه !.

و سكوتي سرشار.........

-          برگرديم ميترسم.

-          بيا ...

-          تو نمي ترسي؟

-          چرا .

-          انگار قيامته ، كوهها رشته رشته شده ُ همه زمين صاف و خشك و بيابون شده ُ حالا در صور دميرن و آدما زنده شدن در پيشگاه خدا

-          آره ممكنه اين شكلي باشه

-          الان كه تو پيشمي اينقدر ميترسم اون روز ُ چيكار كنم؟

-          اگه بشه اون موقعم پيشتم

 

نوشته شده توسط مرثیه های خاک در ساعت 12:20 | لینک  | 

زندگی زندگی....

همچنان سخت و پیچیده است، اما انگار عشق تحملشو آسونتر کرده ؛

 .................................

نوشته شده توسط مرثیه های خاک در ساعت 12:43 | لینک  | 

جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد

                   ما را چگونه زیبد دعوی بیگناهی
نوشته شده توسط مرثیه های خاک در ساعت 14:8 | لینک  |