بـیـا در این غــروب جانکـاه شــــمـــع روشن کنیم؛
یکی برای وطن،
یکی برای آزادی ،
برای مدنیت ،
برای انسانیت ،
برای صداقت و راستی ،
برای فرزند بی نام و نشان این خاک پر بلا ,
برای ,....
کور سویی شاید .
بـیـا در این غــروب جانکـاه شــــمـــع روشن کنیم؛
یکی برای وطن،
یکی برای آزادی ،
برای مدنیت ،
برای انسانیت ،
برای صداقت و راستی ،
برای فرزند بی نام و نشان این خاک پر بلا ,
برای ,....
کور سویی شاید .
نگران بودم که مالیات های ما نمود پیدا نمی کند؛ خدا را شکر دانستم به آن هنگام که آقایان ویژه را دیدم که گاها برخی به عربی تسلط داشتند؛ رشید و به اندام چون ستون های مسجد جامع، قوی ، سفاک وکار آزموده و ورزیده .
و خدا را شکر که آقایان اوباش هم به راه راست هدایت شده سر بر آستان ِــــــ گذاردند.
برادر کشی رسم دیرینه ایست شاید از نسل قابیلیم.
بزرگان که به بند درآیند آوازه اش تا آسمان ها رود؛ بی نام و نشانی مفقودالاثری می آورد؛ چه نیکو گوید آن بزرگ « بروید قوی باشید که ضعیفان مرده اند ».
قلم را نیروی آن نیست که با گرز در افتد، که از جنس دیگرند.
حرام خواره شدیم، خس و خاشاک و بیگانه؛ که بر روشن دلان چشم بصیرت پرده از عالم غیب گشوده بود .
بیا فرهنگ و تاریخ خود ـ این دایره بسته ی ارتجاع ـ را بیشتربشناسیم. کبوترانی شده که بال در بال هم تور را از زمین کنده به آسمان رویم.
ترا من چشم در راهم شبان هنگام ...
همراه شو عزیز ، همراه شو عزیز
تنها مشین به درد
کین درد مشترک
هرگز جدا جدا
درمان نمی شود.
روزهای هیاهو و تشویش که هر یک به سالی ماند و هر لحظه اش آبستن حادثه ایست در حال گذر است و ما در حال ورق زدن برگی دیگر از این تاریخ پر نیرنگ . بیم و امید و بی اعتمادی . چه خواهد شد ؟
از روزهای مدرسه که بگذریم و جبر توفیق شرکت در تظاهرات های انقلابی ، تا به امروز که این سکوت درد افزا را کنار گذاشته، به میل خود به خیابان آمدم ؛ هیچ گاه مردم را این چنین ندیده بودم .مردم هشیارترند ؛ تخلیه روانی، شور، گاهی زیاده روی، سوء استفاده و بی اخلاقی هست اما با این احیاء قلبی عروقی می رود که خون گرمی در رگهای خشک وطن جریان یابد و شاید به حیات برگردد ، شاید.
این چند روز بیشتر مردم خواب نداشته وتا پاسی از شب صدای حضوری سبز می آمد.
ترس پرونده سازی و ستاره دار شدن و گرمای خورشید 3 عصر، ولی باز انقلاب لبریز از جمعیت است . همگام و همدل تمرین می کنیم و تجربه .
چه زبان نغزی داریم وشعر و شاعری که انگار در خون همه هست. فی البداهه شعار می سازند که گاهی تا یک دل سیر نخندم نمی توانم تکرارش کنم مثل وقتی که با صدای سوت و کف برگشتم و دیدم تعدادی از رفتگران عزیز ابزار کاردردست، نوار سبز بسته ما را همراهی می کنند جمعیت د َم گرفت :
برادر رفتگر ...د ُ بردار ببر.
در پس این پیروزی - به امید آن که دست دهد -رئیس جمهور آینده مسئولیت سنگینی بر دوش دارد که مردم باز سر خورده و مأیوس به کنج انزوا نروند.
به امید پیروزی راستی .
چقدر از دوستان ،اقوام و آشنایان تن به مهاجرت دادند و صحبت همشون این که هیچ جا کشور خود آدم نمی شه ،کاش کشور شرایطی داشت که می شد موند و آبادش کرد .یا می خوام مهاجرت کنم که بچه ام جهان سومی نباشه ، تا یک دو نسل بعد دیگه ریشه ایرانی شونم گم می شه ؛دیگه ایران نه یک افتخار که یک ننگ بزرگ شده.
اگر شما ندیدی من دیدم و تا حدی حدیث نفس خودم ِ ؛دردناک ِ دردناک و جگر سوز...
منی که دلداده ی خانواده ام وهرچند وقتی برام کنار مادرجون نشستن و به او نگاه کردن مثل نفس می مونه،انگارچرخه جریان خونم از جایی که بازدم آنها در هوا بپیچه می گذره ,شیفته تک تک این خانواده پر جمعیتم ؛عقلم بر احساسم مدتهاست که چیره شده.
بعد از صحبت های موسوی غرق امید بغضم ترکید یعنی می شه به آینده این کشور امیدی بست ،می شه مجبور نشد از خانواده چشم پوشید و در کنارشون موند ،می شه برای همین جا کاری کرد؟
در مورد نامه رییس کمیته صیانت آرا میرحسین موسوی و کروبی به دبیر شورای نگهبان که از تخلفات گسترده در انتخابات ابراز نگرانی کرده چیزی شنیدین چی قرار ِ بشه، از قدرت چه هدفی دارن؟ ملیجک جان کجایی این روزگار را ببینی ! ملیجک !
دیشب که برای تولد بازی و خرید کادو برای خودمون رفتیم بیرون ،با جمعیتی در خیابان ولیعصر پایین تر از فاطمی مواجه شدیم که شعارگویان از داخل کوچه آمدند بیرون ،همه با نشانی از رنگ سبز،خیابان بسته شد ؛میثم بازیگوشِ ماجراجو را نگه داشته بودم که بیا راه خودمونو بریم مغازه ها می بندند که با موتورهای دوتَرک سوارِ لباس شخصی مواجه شدیم بی سیم به دست ، بلوزها روی شلوار کشیده ،جدی , دقیق و وظیفه شناس در حال گزارش و تحرکات را زیر نظر داشتن ؛ چقدر مسئولیت شناس !
اووووووووووووه یعنی اینقدر مهم بود و من نمی دانستم ،چقدر خطرناک ، چقدر پر توطئه وپر سوء ظن ؛
نظامی برآمده از مردم ،از دل مردم ، با 99% رأی " آری " از خودشم باید بترسه ؟
رسیدیم خونه رادیو را که روشن کردم اخبار رادیو پیام بود: ستاد انتخابات کشور کارناوال های انتخاباتی را ممنوع اعلام کردند.
خوب راست می گه این همه آدم را شب ها زا به راه می کنین که چی ؟مرا کسی نساخت ، خدا ساخت نه آنگونه که کسی می خواست که من کسی را نداشتم کسم خدا بود کس ِ بی کسان؛او بود که مرا ساخت آنگونه که خود می خواست، نه از من پرسید و نه از آن من ِ دیگر من ...(هبوط – دکتر علی شریعتی)
متولد شدم در دهم خردادماه ،متولد شدم متولد .
چقدر این کلمه برام سنگینه و چقدر در مواجهه باش احساس مسئولیت و عذاب می کنم ،چون می بینم از عهده اش برنیامدم ،حریفش نیستم و... وقتی دردم بیشتر میشه که فامیل و دوست با این شوق زنگ می زنن و تولدم و تبریک می گن :
"که چقدر از بودن من ،از متولد شدن من خوشحالن ،از هست شدن من ,... "
در این دوگانه دوست داشتن شون حسشون برام مرهمی میشه ؛ پس شاید اینقدرم بد نباشم ،شاید منم خوبی هایی دارم ، خوبی هایی کردم ,شاید...
باز امید تو دلم جون می گیره ؛امسال بیشتر سعی می کنم ،سعی می کنم انسان تر باشم.
ســعــی... امــیــد...
چقدر فرصت تبلیغات ریاست جمهوری کم و کوتاهه ؛ کاش در این تبلیغات شناخت دیدگاهها ، برنامه ها و اهداف پررنگ ترمی شد. پخش کردن عکس و پوستر کاندیداها چه فایده ای داره ،حداقل پوستر هنرپیشه خوشگل را چند تا نوجوون پیدا میشه چند صباحی نگه دارند با این ها باید چه کار کرد ؟چقدر کاغذ تباه می شه ؛البته ناگفته نماند که گاهی هم مشاهده شده که محصلین گرامی برای رشد علمی ازروی سفید آنها به عنوان چرک نویس استفاده کنند اما چه بهتر می شد که همان هم برای بیان دیدگاهها و اهداف کاندیداها صرف می گردید.
به نظر من در جامعه ما با چیزهای مهم خیلی سطحی و گذرا برخورد می شه ، شاید این هم از سیاست بالا !! باشه .
نیم ساعت تا یک ساعت برنامه انتخاباتی یک کاندیدا به نظر شما کافیه؟یا یک جلسه مناظره کاندیداها !! به نظر من ماست مالیزاسیون کامله.
بحران اقتصادی را کنترل می کنیم، مشکل بیکاری را حل می کنیم ... ببخشید راهکارشما چیه؟ باز کردن و شرح هر یک از این امور چقدر وقت لازم داره؟ بله بسته به عـــمــقـــش فرق می کنه !
یکی که خودش نامزد ریاست جمهوری است در کابینه دیگری معرفی میشه و... خیلی شوخی های دیگه
نمی گم آمار همه کس و کار طرف در بیاد که مثلا عمه اش در فلان سال پاشو کج برداشته اما از خودش بدونیم .شاید برای این باشه که دست ها همه در یک کاسه است و بهتر ِ که صداش در نیاد .حالا فرض کنیم صدا و سیما آزاد بود ، احزاب قوی وجود داشت ، روزنامه ها آزاد بودند و ....... فکر می کنید اگر افشاگری و رقابت باشه ظلم و بیداد راحت اتفاق بیفته؟
در آکواریوم کوچک مان 12 ماهی کوچک داریم که بزرگترینشان 3 تا شارک کرم و شیطون اند ،بقیه موجودات این مجموعه 2 تا گورامی ،یک جفت دم شمشیری ، 2 تاتترا چشم چراغی ، 2 تا تترا دیگه که اسمشونو نمی دانم و زرد و قرمز ند و البته لجن خوار ( کت فیش).
غیر از مساله بچه گرفتن ،تنها نبودنشون بود که باعث شد از هر کدام 2 تا بگیریم و چون اون موقع نمی شناختیم گورامی هامون هر دو ماده اند, میثم براشون دنبال یک شوهر خوب می گرده ؛ جنسیت تترا ها را هم نمی تونیم تشخیص بدیم. از این ها که بگذریم باید بگم که حسابی جاشونو تو دلمون باز کردن ،هر روز صبح که بیدار می شیم اولین کار رفتن پیش ماهی هاست ببینیم حالشون خوبه؟ و ماهی ها از روی عادت میان سطح آب منتظر ما که بیایم بشون غذا بدیم . چقدر تماشای غذا خوردنشون دوست داشتنی ِ وقتی سر خوردن میگو ها _ که مخصوصا درشت می اندازیم _ تقلا می کنن ،با هم رقابت می کنن ...
چه عالمی دارن , چقدر شادی ، آرامش و نشاط می بخشن .گاهی ساعتی گذشته و تو متوجه نشدی و هنوز داری شیطونی هاشونو تماشا می کنی .
یکی ازگورامی ها قلدره گاهی سر غذا دنبال بقیه می کنه تا از غذا دورشون کنه اما همین موقع از طرف دیگه ماهی ها می آن و غذا رو می خورن درنتیجه سر قلدر خانم بی کلاه می مونه ،حریف شارک ها نمی شه و چون اینو می دونه به خودشم زحمت نمی ده تسلیمه،تترا قرمزها با اون کوچیکیشون خیلی زرنگن حواسشون هست تا گورامی دنبال بقیه می کنه به غذا حمله می کنن و با آروارشون که از بقیه محکم تر ِ غذا رو نصف می کنن اون وقت با عجله از همه ماهی ها دور می شن و با یک تکه بزرگ میگو که توی دهنش به زور جا شده در یک گوشه دنج آکواریوم خلوت می کنه اما بیچاره اون یکی گورامی و دم شمشیری ها ...
خلاصه کارهای خیلی جالبی دارن که ما با اخلاقیات انسانی برای خودمون تفسیرش می کنیم مثلا یک بار اوایل با نگرانی به میثم گفتم نگاه کن این دوتا شارک چطوری دنبال هم کردن اومد نگاه کرد و گفت نگران نباش نمی خوره از بد خواهی باشه.
یکی دیگه از سرگرمی های ما پیدا کردن کت فیش ِ که گاهی جاهای سختی قایم می شه و موقع غذا خوردن گاهی معکوس قرار می گیره یعنی شکمش رو به سطح ِ , انگار روی آب خوابیده باشه.
اونها هم مثل ما اخلاق های بدی دارن اما اونها غریزی و ما آگاهانه.
گاه آرزو میکنم زورقی باشم برای تو
تا بدان جا برمت که می خواهی ، زورقی توانا
به تحمل باری که بر دوش داری
زورقی که هیچ گاه واژگون نشود
به هر اندازه که ناآرام باشی
یا متلاطم باشد دریائی که در آن می رانی...
روحیه سنگ نوردی... مسیر جدید ، راهی که حریف می طلبه ، سعی کردن و راز گشایی .دیگه جزو مسابقه نبود قسمتی از خودشون بود .
از جمعه تا الان بارها این تصویر جلوم ظاهر شده و هر بار لحظه لحظه اش را مزه مزه کردم و سرشار از شادی شدم اما نشد کامل منتقلش کنم ،اینکه آدم و از نوشتن دل زده می کنه.
برای خیلی ها عجیب بوده یک دختر ریاضیاتش اینقدر خوب باشه ... سنگ نوردی کنه ، این قله هارو رفته باشه ... ساکسیفون دوست داشته باشه و اسکیت کنه ،... برای منم همیشه عجیب بوده که چرا اینقدر برای بقیه عجیبم؛ من که حتی با صداقت ،سادگی و رک گویی که دارم ظاهر و باطنم همینِ که هست .
همیشه یک جای کارمم می لنگیده ، خیلی چیزهارا کنار گذاشتم تا به آن ، به اولویت ای که فکر می کردم برسم ، اما بعد هیچ کاری نکردم .
و من ،هر روز و هر لحظه سال آخر دانشگاه ام به این حال بودم باز شکر که الان سالی چند باره و بعد از چند ساعتی تمام میشه.
میثم موهبت و ساحل من ِ که برای همه تلاطم هام با مهربانی آغوش باز کرده، نوشدارویی که جانی دوباره می بخشه.خیلی فکر کردم که این اتفاق را از دید او ببینم : برای من نگران بوده ، خوشبختی ام را می خواسته وسعی داشته جلوی یک اتفاق بد ُ بگیره یا فکر می کرده دایی مهربوون، انسان دوست و خانواده دوست من الان کلی از وقتشو سر من از دست می ده . و البته یکی دو اتفاق دیگه از این مادر و دختر باز من را خیلی دورتر کرد.
دایی از موثرترین شخصیت های زندگی من بوده و هست که خیلی برام عزیزه،خیلی وقت ها کمکم کرده ،حمایتم کرده ...حتی بیشتر از چیزی که خودش و خانمش تصور شو بکنن . درکش می کنم ،می فهممش . سکوت و نگاهش برام حرف داره هرچند مدتیِ که خیلی برام تلخ شده ؛حتی حس می کنم ازم ناراحت ِ .دووووووووووووووووووور بودن دوووووووور شدن
ما عادت کردیم به حرف نزدن.بعد دیدم یخ کردم حالا بیا پنجره را ببند. زندگی ،تعادل ،دوستی و... خلاصه کلی چیزهای خوب
می خوام دوباره سعی کنم بنویسم از هر چیزی که بتونم و حتی از خیلی چیزها که تا به حال چیزی ازش نمی گفتم اما خوب نمی دونم چقدر سعی کنم ولی می دونم که اول از همه برای خودم می نویسم.
تویه ارتفاع کوهها هم که هستم با وجود سرما باز وقتی بچه ها در جواب حالا چی میچسبه ؟ میگن چایی من میگم بســـــــــــــــــــتنــــــــــــــــی.
به یاد همه کسانی که برای ایرانی بهتر از جان خودشان هم گذشتند
به یاد همه کسانی که روزگاری در کوه ، دشت و جنگل ، سرافراز و آزاد با هم می خواندند:«مرگ دانه در درون خاک
مژده ی تولد درخت سایه گستری است
صاعقه اگر چه می زند به کوه
لاله می دمد زدامنه ز دامنه
بر بلندی غرورما
تازیانه گو بتاز
لیک ناله نعره می شود نعره انفجار
بند بند بند هر طرف نظاره می کنی هزار بند
بند پایمان نمی شود مهار
جنگ جنگ خون خون دست خال و گلوله ی تفنگ
ای سگان هار کافران جیره خوار
ما زبارش گلوله تان زیان نمی کنیم
خلق بره ی بهاری است
رشد نماید و شود پلنگ
ما به تاریکی عادت کرده ایم
ما بر آنیم که در تاریکی شمع روشن کنیم
توده ها منتظر شعله شمع ای هستند
توده ها باروتند
توده ها سرشار از ایمانند ...
مرد می خواهد این راه بزرگ
مشت انسانهای زحمت کش .»
شاید بگید دیگه از فصل این حرف ها خیلی گذشته ،منظور من هم بیشتر ثبت شعری بود
که تا حالا نشنیده بودم و وقتی به گوشم خورد سریع یادداشت کردم ،اگر ایرادی هم بود از این روست.